محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2152
مرآة البلدان ( فارسى )
قبول مسئول خود در حضرت ملك مأيوس گشت و از اين مقدمه چندى كه گذشت روزى پارسونده عزيمت شكار كرده از اكباتان ( همدان ) پايتخت بيرون آمد و به طرف بابل به شكار رفت . از قضاياى اتفاقيه ، در حوالى يكى از اردوهاى حاكم بابل ، شب را بيتوته نمود ، چون عداوت اين وزير اعظم و سپهسالار اكرم پادشاه با حاكم بابل پرده در و در همهجا سمر شده بود عساكر آن اردو از ورود وزير آگهى يافته و على الغفلة بر او تاخته وى را دستگير نموده نزد حاكم بردند . مشار اليه وزير را به خلوتخانه و حرمسراى خود برده ريش و سبلت او را تراشيده لباس زنانهاش در بر كرد و مانند نسوان عارض او را آرايش داده در سلك مطربان و رقاصانش جاى داد و اجبارا به نواختن ساز و خواندن آواز و رقص او را واداشت و تا هفت سال بدين نهج گذشت و هرچه پادشاه مد در تجسس و تفحص و كشف حال وزير اعظم برآمد اثرى و خبرى از او نيافت تا وقتى حاكم بابل را به يكى از خواجهسرايان خود خشم آمده او را تنبيه نمود . آن خواجه غفلة از بابل فرار كرده خود را به اكباتان پايتخت رساند و ماجرا را به عرض پادشاه رسانيد و در همان حال اگگرى « 18 » را با كمال شتاب به طلب سپهسالار و وزير اعظم گسيل و روانه نمود و مقرر گرديد كه هرگاه حاكم بابل تسامح و تكاهل در فرستادن و رها كردن وزير ورزد فرستاده قبول عذر ننموده حتما او را مأخوذ دارد . فرستاده با شتابى تمام خود را به بابل رسانيد و سپهسالار را مستخلص كرده بر عراده سوار نمود و با خود به سوس ( شوش ) كه پادشاه بدانجا قشلاق كرده بود برد . بعد از آنكه پذيرائى و احترام تمام در حق او به عمل آمد پارسونده تفصيل و سرگذشت حال خود را معروض حضرت سلطنت داشت و دادخواه شد . پادشاه ، در همان سال به قصد تنبيه حاكم بابل ، به آن صوب سفر كرد . حاكم مزبور كه شخص زيرك كاردانى بود يكى از خواجهسرايان پادشاه را با خود يار كرده و به توسط او يكصد طالان طلا كه عبارت از نهصد و سى هزار تومان حاليه باشد با يك هزار طالان نقره كه آن نيز عبارت از پانصد و پنج هزار تومان اين زمان مىباشد بعلاوهء يك صد مشربهء طلا پيشكش گذراند و شرط پوزش
--> ( 18 ) - گر در آخر كلمات افادهء معنى صاحب مىكند مثل خواليگر و خنياگر و غيرها اما از اگ يا آق معلوم نيست چه مقصود است ؟ چاپار است يا فرستاده ؟ ( ا ع ) .